سواپ این بار با جمعیتی بیش از دفعات قبل برگزار شد. فکر کنم 22 نفر بودیم. راستش وقت نکردم که بشمارم. چند تایی از بچه های وبلاگ نویس هم اومدن. البته این برنامه به هیچ وجه یک قرار وبلاگی نیست و من دلم نمی خواد کسی رو به عنوان وبلاگ نویس به جمع معرفی کنم. ولی اگر کسی مایل بود که با بقیه آشنا بشه می تونه خودش به سمت آدمها بره. راستش دو ساعت زمان خیلی کمیه. خصوصا که این بار من نقش میزبان رو هم داشتم و باید بچه ها رو راهنمای هم می کردم. ضمن اینکه معرفی اجناس و شو دادن با اونها هم باز به عهده منه. بعد باید سعی کنم که جمع روی موضوع اصلی سواپ که همانا خرید و فروشه متمرکز بشه. اینه که بعد از گذشت یک ساعت کاملا از انرژی تهی میشم. این نشون میده که ما نیاز به جمع هایی با اهداف مختلف داریم. چون زمان کوتاه سواپ فرصتی برای آشنایی، صحبت کردن راجع به مسائل روز و غیره به آدم نمیده. من معمولا از آدم هایی که خوشم میاد شماره تلفن می گیرم و باهاشون یک قرار دیگه میذارم. البته کلا قرار نیست که تمام تصمیم گیری هارو من انجام بدم ولی اگه قرار باشه بقیه فقط به چشم یک برنامه تفریحی بهش نگاه کنن- کما اینکه قطعا تفریح و نشاط جزو برنامه ما هست- تمام مسئولیت ها به عهده یک نفرمی افته. یکی از کارهای خوبی که انجام دادیم خرید یک رگال ( از اینهایی که تو لباس فروشی ها هست و لباس هارو بهش آویزون می کنن) بود. دلم می خواد چند تا عکسی رو که گرفتم دانلود کنم اینجا ولی وقت نمی کنم. خیلی دوست دارم که اینجا یک وبلاگ گروهی بشه و دوستان کاراشو انجام بدن. کسانی که مایلند ایمیل بزنن.
نونوش جان توی این برنامه مجبور نیستید که حتما در ازای چیزی که فروختید خریدی انجام بدید. البته بهتره برای اینکه همه انگیزه دوباره اومدن رو حفظ کنن، خرید و فروش داشته باشیم . به هرحال می تونی وسایلتو بفرستی.
وسایلی که این بار جابه جا شد : برنج، چای (برای تازه عروسی کادو اومده بود و لازم نداشت خوب!) ، مربا، عرق نعنا، کیف پول مردانه، خودنویس، فیلم، کتاب، لباس، ترشی غوره، لباس کودک. شاید چیزی رو جا انداخته باشم. راستی دختر کوچولوی فاطمه دو تا از کتاباشو آورده بود برای فروش . یک گوشه سالن کنار کتاب های خاله اش نشست و با اعتماد به نفسی مثال زدنی داد زد : “بشتابید، کتاب های ارزون! “